شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

299

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

نيامد و فقط آنها را مجبور به عقب‌نشينى ساخت لشكريانى بودند كه چنگيز ايشان را براى تعقيب طوايف مرگيت فرستاده بود . مرگيتها در راه فرار از دست مغولان بنواحى قنغلى ( قبچاق ) رسيده بودند و سلطان براى جنگ با ايشان از بخارا به سمت جند حركت كرد و آنجا شنيد كه لشكرى از مغول نيز به آن نواحى رسيده است . سخنى از اينكه اين لشكر مغولى به سركردگى جوچى ( توشى ) بود نيست ، حتّى در جامع التّواريخ رشيدى نيز ( چاپ بهمن كريمى ج 1 ص 345 ) . رئيس مغوليان در جنگ با مرگيتها سوبوتاى ( سبتاى ) و تقچار بودند ، ولى جوچى پسر ارشد چنگيز نيز معلوم مىشود كه در اين جنگ حاضر بوده است ( علاوه بر نسوى به جوينى و جوزجانى نيز رجوع شود ) . اشتباه عمدهء نسوى در اينست كه وقعهء تصادم لشكر خوارزمشاه را با سپاه مغول به بعد از تباه گشتن كوچلوك ( كشلو ) منتقل كرده است ، و توشى ( جوچى ) را سركردهء سپاهى مىشمارد كه براى آن كار رفته و آن را انجام داده بودند ، و مع هذا تاريخ آن را 612 مىگويد ، و حال آنكه چنگيز قشونى به سركردگى جبه نويان مأمور تعقيب كشلو كرده بود و ايشان وى را از الماليغ تا بلاساغون و كاشغر دنبال كردند ، در ساريكول ( بقول رشيد الدّين و جمال قرشى و مآخذ مغولى ) يا درّهء وزارى در بدخشان ( بقول جوينى ، ولى آنجا ، ج 1 ص 50 ، ورارنى چاپ شده است ) به او رسيدند و وى را كشتند و سرش را در آن ولايات گرداندند ، و اين در سال 616 بود ( تركستان بارتلد ، صفحات 400 تا 403 ديده شود ) . 16 / 13 زمين غبرا ، غبراء در عربى صفت مؤنّث است ( مذكّر آن أغبر ) بمعنى تيره و زرد خاكى ، و به صورت اسم به معناى زمين نيز هست ؛ دهماء نيز صفت